حمله به والف
سه شنبه 1 تیر 1389 02:51 ب.ظ
صدای شلیك ضدهوایی
كه از سمت تلمبه خانه به گوش میرسید، همه را متوجه خود كرد. لحظاتی بعد چند تكان شدید، مثل افتادن اجسام سنگین از آسمان،
زمین را
لرزاند، اما صدای
مهیب انفجار نبود. حالا پنج سال از جنگ گذشته است و مردم گناوه نیز مثل همه مردم ایران، خاصه جنوبیهای صبور، به حمله
هوایی، وضعیت قرمز،
شلیك پدافند و حتی انفجار بمب عادت كردهاند و حداقل همین تلمبهخانه تاكنون پنج بار مورد حمله هواپیمای عراقی قرار
گرفته است. هرچه باشد
اینجا یك گلوگاه نفتی است. وظیفه این تلمبه خانه این است كه نفت را كه از خوزستان میآید و برای
صادرات به خارك میرود در این میانه راه پمپاژ كند تا به شریان و جریان خون اقتصاد ایران، خاصه در
موقعیت جنگ و محاصره
اقتصادی و هزینهگزافی كه بر دوش دولت سنگینی میکند سرعت بیشتری ببخشد .
این حادثه در آخرین لحظات اداری روز پنجشنبه، سوم بهمن سال هزار و سیصد و شصت و چهار
اتفاق افتاد. سپاه نهاد دردمند آن روزها و امروزها و فرداها، طبق معمول پیش از هر اداره دیگری دست به كار
شد و در
حالی كه آماده میشدند
تا محیط اداری را ترك گویند، یكی از مسئولین با موتور خود را به محل حادثه رساند. برادر حمید زارعی این بار
مسئول روابط عمومی
و تبلیغات را نیز با خود آورده بود و از دوربینی كه بر گردن غلام حسین دریانورد حمایل بود، معلوم
بود به چه قصدی آمده است. پیدرپی عكس گرفت.
از صحنه و از بمبهایی كه هیچكدام منفجر نشده بود. حتی نوشتههای روی بمبها را نیز یادداشت كرد.
اما از انفجار بمبها، چنان كه همه شاهدان حادثه تعجب كرده بودند، شگفتزده نشدند. آنها میدانستند كه
این بمبها تاخیری
است. یعنی ساعتی بعد انفجار صورت خواهد گرفت! تا گروه تخریب و تأمین از بوشهر یا شیراز برسد،كار
از كار خواهد گذشت. تنها كاری كه میتوان
كرد پرهیز دادن مردم است از این كه در این حوالی نمانند. اما بمبهایی نیز ناپیدایند. راستی در دل این آب آرام خلیج كه به
نرمی بر ساحل لب پر
میزند، چه مایه انفجار مهیب نهفته است تا با هیجانی ناگاه، آب را موج انفجار بدهد و آب شش هزاران
ماهی و دلفین و نهنگ و كوسه را بتركاند، یا حتی موتورلنجی را با دویست مسافر گرمازده و آفتاب سوخته در
هم بکوبد.
در ساعت سه عصر، عصر ملول پنج شنبه كه
چشمها نیمه خمار چرت بعدازظهر بود، صدای
مهیب انفجارهای پیدرپی رخوت روز نیمه تعطیل را به هول و حرارتی بیسابقه تبدیل كرد. صدا از سمت
تلمبه خانه بود. غباری غلیظ از ساحل ماسه ریز و نمناك خلیج به هوا برخاست و همزمان ستونهایی از آب به
آسمان فواره كشید.
لحظاتی بعد، محدوده تلمبه گاه در غوغا و غلغله آدمها و جیغ و جغجغه آمبولانسها و آتش نشانها فرو
رفت. چشمها از هر جا به سمت ساحل دودآجین خیره ماند. موتورسوارها، دو تركه و سه تركه، خود را به محله <والف>رساندند و در بلبشوی هول و هراس و غمگنانگی، احساس دلانگیز همدردی و دلسوزی و نیز نفرت و
انزجار از دشمن كینهتوز، هركس هر كار از دستش برمیآمد، دریغ نمیكرد. حتی زنها و حتی بچه های خردسال
صحنه ای ملغمه زخم و زیبایی!
كمی دورتر از صحنه اصلی حادثه، آنجا كه یك وانتبار پیكان با چهار سرنشین، به
طرزی مهیب از هم دریده شده بود، و ازدحام
مردم برگرد قربانیان جان داده و نیمهجان صحنهای سخت تأثرآور را پدید آورده بود، چوپان جوان با
رنگی پریده به سپیدی پشم بهاره گوسفندان و صورتی غرقاب اشك و عرق، كشتار رمه خود را به نظاره نشسته بود.
تپش بیرحم باروت
و پرتاب شهابوار تیغههای ازهم گسیخته بمب، تعداد بیشماری از بزها و میشهای شبانك را ذبح كرده بود و
گردابی از خون در گودال انفجار پدید آورده
بود. بوبی کباب به مشام می رسید و بوی دل های کباب!
چند جنوبی نگران، صبحگاه، مسافرخانه
دشتستان را به قصد بیمارستان نمازی ترك میگویند
و شتابان خود را به بیمارستان میرسانند. جای غریب و دل ناشكیب داشتهاند. دیشب اگر پلك به هم
رساندهاند از خستگی مفرط بوده است و در همان خواب نیمهبند كابوس دیدهاند. دل كه نگران باشد رگ خواب
را میزند.
حق این است كه از <تلتل> تا شیراز مسافت گزافی است.<تلتل> روستایی
است كوچك در دوازده كیلومتری شرق گناوه، در مجاورت رودخانه <دره گپ> و
قریه بقعه و نیز در همسایگی ده چشم شهاب. <خواهران من> نوشتهاند
كه تلتل در كشاورزی و (صیفیكاری) عرق میریزد و مردمان اندك این قریه روزی خود را در خاك میجویند و چشم به كرم آسمان
دارند و
تنگ و گشاد زندگیشان
به عبوس آسمان و مرحمت زمین بسته است. و اگر دره گپ مالامال باشد، آبی در جوی امید میدود و انتظار آن میرود كه
تعاونی
روستایی <محمد صالحی> چند بار گندم و جو نیز از برزگران تلتل تحویل بگیرد. یك دبستان پنج پایه، مسجدی
نوساز كه پس از تخریب مسجد قدیمی سامان یافته
است و مسافتی جاده شوسه كه از شمال به راه شركت نفت و روستای محمد صالحی پیوند میخورد، سرمایههای
فرهنگی این آبادی را تشكیل میدهند.
القصه آن شب مشوش و آن خوابهای مغشوش با
خبر ناگوار صبح به فرجام خویش رسید. مسافران
غریب گناوه، بیمار مجروح خود را در راهرو یافتند. بیآنكه دستگاه اكسیژن برایش نفس تازه كند یا ریزش
پرحوصله سرم اندك رمقی بر او بدمد. بدون
آن همه اسباب و آلات خشن و ناگوار كه از چپ و راست به او آویخته بود. با كدام دل این ملافه سفید را از روی آرامش
مجروح حادثه
<والف> كنار بزنند برادر طاقت مرگ برادر ندارد. برادری كه حالا میداند چرا
امانالله درست
یك روز پیش وصیتنامه نوشت و به مادر سفارش صبوری كرد و از همكاران حلال بودی طلبید. خدا نیاورد داغ
جوان را كه كوه از كمر میافتد. بیمارستان
جای گریه و زاری نیست.، پس این بغض گره خورده را بگذار برای مواجهه با پدر. <محمدقلی> حكم بزرگتر تلتل را دارد. باشد كه
تا چند
ساعت دیگر تمامی اهل
محل برای سرسلامتی به كلبه گلی او سرازیر شوند. باشد كه از بقعه و چم شهاب و محمد صالحی و گناوه هم بیایند. <امانالله> فقط پسر تو نبود محمدقلی! برادر خیلیها بود.
پاسدار جوان كمیته، امانالله خرمی، متولد بیست و پنج
شهریور چهلودو كه در حادثه بمباران تلمبه
گاه نفتی گناوه رخت به آسمانها كشید، با آن كه كارت معافیت پزشكی داشت، حسرتمند و معذور بود تا در
جبهه جنگ حاضر باشد، اما تقدیر شهادت، برای
او نیز فرجامی خونین رقم زد. او كه هر پنجشنبه دلتنگیاش را به گلزار شهدا میبرد و آرزوی شهادت
میكرد>
و اینها همه نكتههایی
بود
كه در محفل یادبود و
مجلس ختم او كه در مسجد آبادی و در منزل <محمدقلی خرمی> برگزار گردید، به زبان آمد.
محمدقلی امروز سالهاست كه دامن به خاك كشیده
است و بیگمان به امان شفاعت <امانالله>، فرزند شهیدش، خرمی باغسار بهشت را با نهرهایی از
شیر و عسل به جان تجربه كرده است.
برگرفته از وب سایت شهر الکترونیک گناوه
www.bandargenaveh.com
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 تیر 1389 10:19 ب.ظ
شهید محمد آورند
دوشنبه 17 خرداد 1389 02:42 ب.ظ
زندگی نامه
شهید محمد آورند فرزند حسن در سال 1349 در روستای كردوان سفلی از توابع
شهرستان خورموج در خانوادهای فقیر و مذهبی متولد گردید . در سن هفت سالگی راهی
مدرسه شد و پنج سال دوران ابتدائی را در دبستان وحدت با موفقیت به پایان برد و
خواندن قرآن و نماز را از همان دوران كودكی فرا گرفت وی پس از پایان دوره ابتدائی
وارد مدرسه راهنمائی شهید ماهینی روستا گردید و تا دوم راهنمایی هم با موفقیت پشت
سر گذاشت .
شهید
در راهپیمائیها شركت گسترده داشت چون علاقه زیادی به جبهه داشت نبرد در جبهه را
واجبتر و لازمتر از سنگر مدرسه دانست ولی چون سنش كم بود چند بار كه خواست راهی
جبهه شود او را نپذیرفتند اینقدر علاقه و شور و شوق در سرش بود كه با اضافه
نمودن سنش به مقصود خود رسید و راهی جبهه شد اولین مرحله شركت او در جبهه در سال
61 بود و پس از ماموریت سه ماه نبرد در جبههها به خانواده بازگشت .
بعد از بازگشت از جبهه چون وضع مالی خانوادهاش مساعد نبود نتوانست به
تحصیل ادامه دهد در نتیجه برای یاری و كمك ـ رساندن به پدر پیرش مشغول كار گردید و
چون شركت خود را در گروه مقاومت روستا نیز لازم دانست عضو گروه مقاومت شد و در
تشویق و ترغیب مردم برای رفتن جبهه و شركت در مراسمها فعالیت گسترده داشت و بار
دیگر در سال 63 راهی جبهه شد و پس از سه ماه جنگ با دشخیمان كافر به خانه بازگشت
شهید یك بار دیگر نیز در سال 64 راهی جبههها گردید و در همه این مراحل از خداوند
شهادت را طلب میكرد.
تا اینکه در سال 1366 با خانواده روستا را ترك گفتند و به شهرستان گناوه
مهاجرت نموده تا شاید بتواند با كار و فعالیت بیشتر در یاری رساندن به پدرش و
امرار معاش زندگی سهم بیشتری داشته باشد و پس از دو سال كار دفترچه آماده به خدمت
را دریافت كرد و چون علاقه زیادی به خدمت در كمیته داشت و فكر كرد شاید بهتر
بتواند در این نهاد انقلابی از میهن و ناموس خود حفاظت نماید از تاریخ 68/8/23 به
خدمت مشغول گردید و پس از آموزش چند مرتبه به مرخصی آمد و پس از آخرین وداع با
خانواده در تاریخ69/1/29 در نبردی جانانه در برابر دشمنان اسلام و قرآن و مزدوران استكبار
جهانی و قاچاقچیان مواد مخدر در محل خدمت خود در بیرجند به درجه رفیع شهادت نائل
آمد .
روحش شاد و راهش ادامه دارد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 تیر 1389 10:16 ب.ظ
شهید حیدر تباشیر
یکشنبه 16 خرداد 1389 04:02 ب.ظ
زندگی نامه
شهید تباشیر در سال1340 در خانوادهای مسلمان ولی بیبضاعت در روستای فخرآوری چشم به جهان گشود . دوران كودكی را بر اثر سال ها قحطی پی در پی كنار خانواده خود در اروند كنار از توابع شهر آبادان گذرانید پس از چند سال به زادگاه خویش بازگشت در سن 6 سالگی وارد مدرسه شد . رفتار و اخلاق وی به حدی خوب بود كه مورد تعریف دانشآموزان و مردم روستا قرار گرفته بود . سال اول و دوم راهنمایی را در روستای محمد صالحی به اتمام رساند و سرانجام برای سال سوم راهنمایی در شهرستان گناوه مدرسه شبانه ثبت نام كرد و به تحصیل مشغول شد در انقلاب نقش فعالی داشت در صف اول تظاهرات كنندگان قرار میگرفت با تاسیس بسیج عضو این ستاد مقدس شد . سرانجام در تاریخ 1360/9/14 به جبهه حق علیه باطل در بستان و تنگه چزابه شتافت پس از سه ماه به خانه برگشت . این بار حیدر به كلی عوض شده بود ، نیمههای شب برمیخاست و به خواندن نماز شب میپرداخت سرانجام در دومین بار كه به جبهه اعزام شد ساعت 7:30 روز شنبه 1361/1/2 در حالی كه در كنار كانال در جبهه شوش دانیال با تفنگ خود مشغول تیراندازی بود تركش خمپاره به كتف چپش اصابت نمود و قلبش از كار افتاد و به لقاء الله پیوست..
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 تیر 1389 10:23 ب.ظ
شهید ابراهیم تباشیر
یکشنبه 16 خرداد 1389 03:49 ب.ظ
زندگی نامه
بسیجی دلاور شهید ابراهیم تباشیر فرزند حاج عوض
در مورخه 1348/11/18 در روستای فخرآوری از توابع شهرستان گناوه در خانوادهای مومن
و متدین دیده به جهان گشود . تحصیلات را تا دوم راهنمایی در مدرسه راهنمایی شهید
غلامی پشت سر گذاشت و با تشكیل بسیج روستا عاشقانه وارد پایگاه مقاومت روستای
فخرآوری شد و مشغول فعالیت گردید .
وی در مورخه 136/10/18 به صورت
داوطلبانه از سوی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عازم جبهههای نور علیه ظلمت
در جنوب كشور شد تا برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی با بعثیان عراقی بجنگد. سرانجام پس از مبارزه با دشمنان حق، مجروح و جسد
مطهرش پس از سالها دوری در مورخه3/12/1378پیدا و در مورخه 12/3/1379 در
كنار دیگر شهدا اسلام در گلزار مطهر شهدا گناوه به خاك سپرده شد .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 تیر 1389 10:32 ب.ظ
شهید فارس پور حیدر
شنبه 15 خرداد 1389 03:16 ب.ظ
زندگی نامه
پاسدار
اسلام شهید فارس پورحیدر فرزند رسول در سال 1346 در شهر آبادان در خانواده ای
مذهبی دیده به جهان گشود تحصیلاتش را تا سوم نظری با موفقیت گذراند او فردی مومن و متدین و عاشق انقلاب اسلامی
ایران بودو
برای دفاع از میهن اسلامی از سوی بسیج سپاه پاسداران عازم جبهه های حق علیه باطل
شد.
در عملیات موفقیت آمیز كربلای 5 از ناحیه پا و دست به شدت
مجروح و به بیمارستانی در شیراز منتقل شد .
تا
این كه در مورخه 65/11/21 بر اثر شدت مجروحیت در بیمارستان شهید دكتر فقهی شیراز
شربت شهادت نوشید و به دیدار حق شتافت و جسد مطهرش در كنار شهدای شهرستان گناوه در
گلزار مطهر شهدا به خاك سپرده شد .
یادش گرامی
و راهش پر رهرو باد
وصیت نامه
«ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله اموتاَ بلاحیا
عند ربهم یرزقون»
(قرآن كریم )
« میپندارید آنهایی كه در راه خدا كشته شدهاند مرده اند ، آنان زنده اند و در نزد خدا روزی میخورند »
با درود
فراوان به رهبری كبیر انقلاب امام خمینی و سلام بر شهیدان از صدر اسلام تا انقلاب
اسلامی ایران. ای مردم
شما یك لحظه امام را تنها نگذارید . شما ای مردم غیور و مسلمان ایران ، قیام كردید
و هزاران شهید و معلول در راه خدا دادید ولی در عوض یك نعمت بزرگی خداوند متعال به
شما عطا فرمود . این نعمت بزرگ را حفظ كنید و نگذارید شیطان بر شما غلبه كند .
ای مردم
ایران جبهه ها را خالی نگذارید و با مال و جانتان در راه خدا جهادكنید .
ای دانش
آموزان سنگر هایتان را حفظ كنید كه سنگر تان همان قلم است ولی اگر جبهه نیاز به
شما داشت بسوی جبهه روانه شوید و هر چه زودتر این جنایت كاران و مستكبران را از
روی صحنه روزگار بردارید و عدل وداد را جایش قرار دهید .
ای پدران و
مادران شما مانع از رفتن فرزندتان به دفاع از حق و این نعمت بزرگ نشوید .
پدرم و
مادرم همچون عمار و سمیه در راه اسلام صبر كنید كه همیشه حق پیروز است . برادرم در
راه اسلام گام بردار و همیشه به مستضعفین كمك و علیه مستكبران قیام كن . خواهرم
همچون حضرت زینب (س) صبر كن .
امام را
تنها نگذارید . خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
«فارس پور حیدر »
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 خرداد 1389 04:01 ب.ظ
تبلیغات 